تبليغاتX
زندگانی من در گذر زمان

زندگانی من در گذر زمان

یکی از بزرگان گفت پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق وی به طعنه سخن‌ها گفته اند گفت بر ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم

هر که را جامه پارسا بینی            پارسا دان و نیکمرد انگار
ور ندانی که در نهانش چیست      محتسب را درون خانه چه کار

"باب دوم در اخلاق درویشان گلستان سعدی"


پینوشت:

۱) جوابی است در جوابِ جواب مهندس متین افکار، مرد عارف مسلک! جهت تنویر افکار!

۲) از آنجا که سعدی بزرگ رحمه الله علیه به بهترین شکل حرفی را که در نظرم بود قرنها پیش مطرح کرده بودند؛ به نظرم آمد که جسارت است در شیراز سعدی جز از این سخنی به میان آید!

۳) شاید هم عرائض بنده در کنار نوشته ی مهندس افکار، هر دو باهم، جامع تر باشند... و سخن هر یک از ما به تنهایی فقط بخشی از کلیتی را که باید در ذهن داشت را شامل می گردد.

۴) امیدوارم منظورمو خوب گفته باشم!

۵) منتظر جوابیه ت خواهم بود کره دوپا (بدون تشدید)


برچسب‌ها: گلستان سعدی, روز زن
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:55 توسط احسان| |
این متین کره  دو پا (بدون تشدید) افاضات فرمودن در وبلاگشون که کو زن؟!! که بخوای بهش روز زن رو تبریک بگی!!! و از همان حرفای همیشگی که فقط متین میتونه بگه...

خلاصه اینجانب در این جا به نمایندگی از تمام مردان و زن ذلیلان غیور وطن، تمامی سخنان آن بزرگ حدودا یکصدکیلویی را در این خصوص به شدت رد کرده و از تمامی مردان و زنانی که این روز را به زنان و مردان زن ذلیل تبریک گفته و گرامیشان داشته اند دفاع میکنم.

باشد که خدای مهربان همه ما را هدایت فرمایند.


برچسب‌ها: روز زن
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:49 توسط احسان| |

سلامی به گرمای طبس، از دفتری به سرمای قطب...

تا چن دقیقه دیگه اولین هفته کاریم البته بدون حکم و ابلاغ به پایان خواهد رسید!

جدا سفرم از شیروان به مشهد به تهران به طبس به خصوص قسمت آخرش؛ یزد به طبس هزار تا داستان و ماجرا داشت...

و جالبتر اینکه اولین روزی که رسیدم به اداره مصادف شد با جشن روز کارگر و جابجا شدن به ساختمان جدیدی که هفت سال کارکنان اداره منتظر رسیدن این روز بودن!!

فک کنم همه چیز داره خوب میشه!!

دلم برای تهران و شرکت متسا و بعضی از بچه ها تنگ میشه!

البته دلم برای وبلاگ و دوستان وبلاگی هم تنگ میشه!! چون میترسم کمتر فرصت کنم به وبلاگم سر بزنم!! امیدوارم بتونم روزی یه ساعت به وبلاگم و وبلاگ دوستان سر بزنم!!

کاش خوابگاهمون وایرلس داشت!!!


برچسب‌ها: طبس, کار, حرف دل
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 12:19 توسط احسان| |
بابا به عنوان معلم نمونه شهرمون انتخاب شده...

بابایی صمیمانه این انتخابو به تو و جامعه فرهنگیان شیروان تبریک میگم... قطعا بهترین انتخاب بود.



برچسب‌ها: شخصی
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 17:13 توسط احسان| |
یه مدتیه به شدت روحیه تهاجمی پیدا کردم...

برخلاف همیشه که مودبانه در خواست میکردم یا مطلبی را توضیح میدادم، داد میزنم؛ گارد میگیرم و برای دعوا آماده میشم...

این رفتار جدیدم باعث شده برخلاف قبل که احترام میزاشتم و کمتر بهم احترام میزاشتن، معذرت میخواستم و کمتر ازم معذرت میخواستن، خیلی بیشتر احترام بزارن و بیشتر معذرت بخوان و حالا من کمتر احترام میزارمو بیشتر معذرت خواهی اطرافیان رو میپذیرم...

فک میکنم برای این فرهنگ موجود در بین دوستانم و شاید جامعه مون افسوس بخوریم!


برچسب‌ها: حرف دل, جامعه
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 16:34 توسط احسان| |
اول:

** پادگان، مقابل ستاد فرماندهی هنگ یکم

 صدام میکنه:

- آموزشی! آموزشی...!

- بله جناب؟

- چن سالته؟

-23 سال؟ بهم نمیاد؟

- نه! بیشتر بهت میاد 12 ساله باشی، چست و چابک... زیر باران نرم و نازک!

دوم:

سه شنبه در پادگان جشنی به مناسبت روز ارتش (29 فروردین روز ارتشه) برگزار کردن...

از حق نگذریم جشن خوبی بود و بچه ها خیلی برای این جشن تلاش کرده بودن...

اونروز دوباره بعد از مدتها احساساتی شدم... اشک تو چشام جمع شد...

دوست داشتم گریه کنم... دوست داشتم هرجایی باشم بجز پادگان...

دوست داشتم احساسمو بنویسم... دوست داشتم اون یکی بود و باهاش قدم میزدم....

مدتها بود که اینقدر احساساتی نشده بودم... همه احساساتی که مدتی پشت مرد شدن و بزرگ شدن گیر کرده بودن یهو فوران کرده بود...

چقد خوب شد که اونروز تلفن نداشتم!

سوم:

یه جاهایی یه وقتایی هست، که الان زیاد شده که آدم دوست نداره تنها شه!

الان این جاها و اون وقتا زیاد شده...

یه جاها و یه وقتایی هست که آدم از همه  متنفر میشه...

الان این جاها و اون وقتا زیاد شده...

یه فازها و یه حسایی هست که دوست داری خیلی ها رو از تو ذهن و روابطت پاک کنی

الان این فاز و این حس قویتر شده...

خوشحالم که بزودی میرم طبس... فرصت خوبیه... من اونجا حتما خیلی ها رو از فهرست دوستا و آشناهام پاکشون میکنم...




برچسب‌ها: سربازی, حرف دل
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 16:19 توسط احسان| |
میخوام مرد شم...

یه مرد سیبیل کلفت...

با صدای کلفت و خشن....


نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 20:10 توسط احسان| |
? فال حافظ - قالب ميهن بلاگ - قالب وبلاگ